سایر
محمدحسین حاجی آبادی؛ مجید مختاریانپور؛ علیاصغر پورعزت
چکیده
برنامههای توسعه موتور محرک و پیشرفت در بسیاری از کشورها بوده است اما شواهد و بررسیها در طول بیش از هفت دهه طراحی و اجرای برنامههای توسعه و عمرانی در ایران بیانگر این مهم است که در اجرای برنامههای توسعه، سهم شکستها بسیار بیشتر از موفقیتها بوده است این برنامهها اغلب فاقد سیستم ارزیابی دقیق و جامع هستند که بتواند بهطور ...
بیشتر
برنامههای توسعه موتور محرک و پیشرفت در بسیاری از کشورها بوده است اما شواهد و بررسیها در طول بیش از هفت دهه طراحی و اجرای برنامههای توسعه و عمرانی در ایران بیانگر این مهم است که در اجرای برنامههای توسعه، سهم شکستها بسیار بیشتر از موفقیتها بوده است این برنامهها اغلب فاقد سیستم ارزیابی دقیق و جامع هستند که بتواند بهطور مؤثر میزان تحقق اهداف و اثربخشی آنها را مورد بررسی قرار دهد. عدم وجود یک سیستم منظم و هماهنگ برای ارزیابی این برنامهها، موجب میشود که نتایج و دستاوردهای آنها بهطور شفاف و مستند قابل ارزیابی نباشد و ازاینرو تصمیمگیریهای آتی برای بهبود وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور با چالشهای زیادی روبهرو گردد. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تدوین مؤلفههای سیستم ارزیابی برنامههای توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران انجام شده است و به دنبال پاسخ به این مسئله است که چگونه میتوان مؤلفههای مؤثر و شاخصهای مناسب برای ارزیابی برنامههای توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را شناسایی و تدوین کرد تا این برنامهها بهطور کارآمد و هدفمند به اهداف کلان کشور نزدیکتر شوند. بهعبارتدیگر، این پژوهش به دنبال شناسایی عناصر سازندۀ ارزیابی برنامههای توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است. بهمنظور دستیابی به این هدف، روند پژوهشهای صورت گرفته از سال 1976 تا اوایل سال 2025 با استفاده از تحلیل کتابسنجی و با کمک نرمافزار وس ویور مورد سنجش قرار گرفت. در این پژوهش، شاخصهای ارزیابی برنامههای توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مورد تحلیل قرار گرفت و در چهار خوشۀ شفافیت و حکمرانی خوب (شامل شفافسازی، نظارت مستقل، شفافیت دولتمردان، جلوگیری از فساد و ناکارآمدیها)، تحلیل و فناوری (تحلیل داده محور، نقش فناوری، دادهکاوی، شبیهسازی و سامانههای آنلاین)، مشارکت و جامعه مدنی (نقش مردم، اجماع جامعه، مطالبهگری عمومی، نظارت مشارکتی) و ارزیابی و خطمشیگذاری (برنامهریزی دقیق، سیاستهای بالادستی، فرایند سیستماتیک ارزیابی، تدوین گزارشهای تلفیقی) خوشهبندی شد.
سایر
احمد قلیپور؛ مجید مختاریانپور؛ عزت اله عباسیان
چکیده
این پژوهش با هدف بررسی چرایی ناکامی برنامهریزی جامع توسعه در ایفای نقش هماهنگساز خود در نظام برنامهریزی توسعه ایران انجام شده است. پژوهش حاضر از نوع کیفی، با ماهیت اکتشافی و جهتگیری کاربردی است و با استفاده از راهبرد تحلیل ثانویه کیفی انجام شده است. دادههای پژوهش شامل 16 مصاحبه نیمه ساختاریافته با صاحبنظران توسعه و مجموعهای ...
بیشتر
این پژوهش با هدف بررسی چرایی ناکامی برنامهریزی جامع توسعه در ایفای نقش هماهنگساز خود در نظام برنامهریزی توسعه ایران انجام شده است. پژوهش حاضر از نوع کیفی، با ماهیت اکتشافی و جهتگیری کاربردی است و با استفاده از راهبرد تحلیل ثانویه کیفی انجام شده است. دادههای پژوهش شامل 16 مصاحبه نیمه ساختاریافته با صاحبنظران توسعه و مجموعهای از اسناد مرتبط با نظام برنامهریزی توسعه ایران است که بین پاییز 1402 تا پاییز 1403 گردآوری شدهاند. تحلیل مضمون دادهها نشان میدهد که ناتوانی برنامهریزی جامع در ایفای نقش هماهنگساز در نظام برنامهریزی توسعه ایران از سه دسته عوامل ناشی میشود: برآورده نشدن اقتضائات بنیادین (ظرفیت تحلیلی، اطلاعاتی و زمانی محدود)، برآورده نشدن اقتضائات نهادی و اجرایی (نظام حکمرانی نامنسجم و بیثبات و امکانات اجرایی محدود)، و بروز پیامدهای ناهماهنگساز برنامهای و اجرایی. این عوامل، که مانع شکلگیری مبنایی مشخص، مشترک و معتبر برای تدوین و اجرای برنامه میشوند، سبب شدهاند که برنامههای توسعه نه خود واجد هماهنگی درونی باشند و نه بتوانند بهعنوان مبنای هماهنگساز ایفای نقش کنند، بلکه چالش هماهنگی موجود در نظام حکمرانی را نیز تشدید نمایند. یافتههای این پژوهش، ضرورت بازاندیشی در منطق جامعگرایی و حرکت بهسوی برنامهریزی مسئله محور و اولویتمدار بهمنظور ایجاد هماهنگیهای موردنیاز در مسیر توسعه کشور را متذکر میشود.
مفهوم پردازی
احمد قلیپور؛ مجید مختاریانپور؛ عزت اله عباسیان
چکیده
با توجه به کثرت کنشگران در بخش عمومی و گسترده بودن حوزه مداخلات دولت، هماهنگی کنشگران یک چالش مهم در راستای تحقق اهداف است. با وجود این مفهوم همچنان دارای ابهامات نظری و مفهومیای است که بهنوبه خود تحقق آن را با چالش مواجه کرده است. بهمنظور پرداختن به چالش هماهنگی، بایستی تکلیف سه سؤال مهم را روشن کرد: هماهنگی کنشگران بخش عمومی ...
بیشتر
با توجه به کثرت کنشگران در بخش عمومی و گسترده بودن حوزه مداخلات دولت، هماهنگی کنشگران یک چالش مهم در راستای تحقق اهداف است. با وجود این مفهوم همچنان دارای ابهامات نظری و مفهومیای است که بهنوبه خود تحقق آن را با چالش مواجه کرده است. بهمنظور پرداختن به چالش هماهنگی، بایستی تکلیف سه سؤال مهم را روشن کرد: هماهنگی کنشگران بخش عمومی چیست؟ چرا نیاز به هماهنگی کنشگران بخش عمومی وجود دارد؟ و چگونه میتوان به آن دستیافت؟ در پژوهشهای پیشین به این سؤالات پاسخهای متفاوتی داده شده است. با وجود این، خلأ یک رویکرد جامع نسبت به هماهنگی که ترکیبکننده یافتههای پژوهشهای گوناگون باشد، وجود دارد. در این پژوهش تلاش شده است که با استفاده از روش فراترکیب، چارچوبی جامع برای اندیشیدن درباره هماهنگی در بخش عمومی ارائه شود. بدین منظور، پس از چند مرحله غربال، 51 سند نهایی از میان بیش از 1000 سند برگزیده شد و با تحلیل آنها در نرمافزار MAXQDA، چیستی، چرایی و چگونگی پدیده هماهنگی در بخش عمومی در قالب مجموعاً 7 مقوله اصلی شناسایی شد. پاسخ به چیستی این پدیده در قالب سه مقوله اصلی «نسبت کنشها با هم در راستای دستیابی به هدف مشترک»، «هماهنگی یک پیوستار است و نه دوگانگی» و «ابعاد هماهنگی» قرار گرفت. پاسخ به چرایی نیاز به این پدیده در قالب سه مقوله اصلی «ضرورتهای پیشینی»، «ضرورتهای پسینی» و «هزینههای هماهنگی» قرار گرفت. نهایتاً، پاسخ به چگونگی دستیابی به آن در قالب مقوله اصلی «ایجاد مبنای مشخص، مشترک و معتبر برای کنش» قرار گرفت
علی محمدزاده؛ علی اصغر پورعزت؛ علی پیراننژاد؛ مجید مختاریانپور؛ مهدی پندار
چکیده
اساساً هر امری که مشارکت شهروندان را در پی دارد، در بستری شکل میگیرد که مقولههای مشترکی آن را احاطه کرده است و بدون توجه به آنها، مشارکت شهروندان بهسختی اتفاق میافتد. هدف از این پژوهش، طراحی مدل جامع مشارکت شهروندی در شهر تهران است. روش پژوهش، کیفی است و براساس رویکرد گلیزر از راهبرد نظریه دادهبنیاد، وضعیت موجود، ...
بیشتر
اساساً هر امری که مشارکت شهروندان را در پی دارد، در بستری شکل میگیرد که مقولههای مشترکی آن را احاطه کرده است و بدون توجه به آنها، مشارکت شهروندان بهسختی اتفاق میافتد. هدف از این پژوهش، طراحی مدل جامع مشارکت شهروندی در شهر تهران است. روش پژوهش، کیفی است و براساس رویکرد گلیزر از راهبرد نظریه دادهبنیاد، وضعیت موجود، مدلسازی شده است. در این امتداد، با 19 نفر از شهروندان، مدیران شهری و خبرگان حوزه مشارکت شهروندی که به صورت گلوله برفی انتخاب شده بودند، مصاحبه نیمهساختاریافته انجام پذیرفت و دادهها پس از پیادهسازی، کدگذاری شده و براساس خانواده کدهای ششسی که از سوی گلیزر معرفی شده است، مدلسازی شد. "عدم رویکرد شهروندمحوری در شهرداری"، بهمنزله پدیده محوری و 12 مقوله نیز بهمنزله مقولههای فرعی معرفی شد. نتیجه اینکه برای افزایش مشارکت شهروندی، لازم است شهرداری تهران، نسبت به اصلاح نگرشِ سرمایههای انسانی خود، بهویژه مدیران و خطمشیگذاران اقدام کند و این تغییر نگرش خود را در عمل نشان دهد و شهرداری، تبدیل به سازمان مشارکتمحور شود و کمک کند تا این تغییر نگرش در شهروندان نیز به وجود آید تا بدین ترتیب مقدمات حضور آنان در عرصه مشارکت شهری فراهم آمده و مشارکتمحوری شهرداری تقویت شود و مدیریت شهری، با پیشنهادهایی که در انتهای مقاله ارائه شد، خلأهای مورد اشاره را برطرف نماید.