سایر
احمد قلیپور؛ عزت اله عباسیان؛ مجید مختاریانپور
چکیده
این پژوهش با هدف بررسی چرایی ناکامی برنامهریزی جامع توسعه در ایفای نقش هماهنگساز خود در نظام برنامهریزی توسعه ایران انجام شده است. پژوهش حاضر از نوع کیفی، با ماهیت اکتشافی و جهتگیری کاربردی است و با استفاده از راهبرد تحلیل ثانویه کیفی انجام شده است. دادههای پژوهش شامل 16 مصاحبه نیمه ساختاریافته با صاحبنظران توسعه و مجموعهای ...
بیشتر
این پژوهش با هدف بررسی چرایی ناکامی برنامهریزی جامع توسعه در ایفای نقش هماهنگساز خود در نظام برنامهریزی توسعه ایران انجام شده است. پژوهش حاضر از نوع کیفی، با ماهیت اکتشافی و جهتگیری کاربردی است و با استفاده از راهبرد تحلیل ثانویه کیفی انجام شده است. دادههای پژوهش شامل 16 مصاحبه نیمه ساختاریافته با صاحبنظران توسعه و مجموعهای از اسناد مرتبط با نظام برنامهریزی توسعه ایران است که بین پاییز 1402 تا پاییز 1403 گردآوری شدهاند. تحلیل مضمون دادهها نشان میدهد که ناتوانی برنامهریزی جامع در ایفای نقش هماهنگساز در نظام برنامهریزی توسعه ایران از سه دسته عوامل ناشی میشود: برآورده نشدن اقتضائات بنیادین (ظرفیت تحلیلی، اطلاعاتی و زمانی محدود)، برآورده نشدن اقتضائات نهادی و اجرایی (نظام حکمرانی نامنسجم و بیثبات و امکانات اجرایی محدود)، و بروز پیامدهای ناهماهنگساز برنامهای و اجرایی. این عوامل، که مانع شکلگیری مبنایی مشخص، مشترک و معتبر برای تدوین و اجرای برنامه میشوند، سبب شدهاند که برنامههای توسعه نه خود واجد هماهنگی درونی باشند و نه بتوانند بهعنوان مبنای هماهنگساز ایفای نقش کنند، بلکه چالش هماهنگی موجود در نظام حکمرانی را نیز تشدید نمایند. یافتههای این پژوهش، ضرورت بازاندیشی در منطق جامعگرایی و حرکت بهسوی برنامهریزی مسئله محور و اولویتمدار بهمنظور ایجاد هماهنگیهای موردنیاز در مسیر توسعه کشور را متذکر میشود.