مفهوم پردازی
وجیهه جوانی؛ تیسیر حقی اسماعیل الجبوری؛ یعقوب بدری آذرین
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر فرهنگ سازمانی ورزشی بر پذیرش فناوری در میان مدیران ادارات ورزش و جوانان استانهای عراق، با نقش میانجی نوآوری انجام شده است. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از لحاظ روششناسی، توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش را شامل مدیران و کارشناسان ارشد ادارات ورزش و جوانان در 19 استان عراق تشکیل میدهند. ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر فرهنگ سازمانی ورزشی بر پذیرش فناوری در میان مدیران ادارات ورزش و جوانان استانهای عراق، با نقش میانجی نوآوری انجام شده است. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از لحاظ روششناسی، توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری این پژوهش را شامل مدیران و کارشناسان ارشد ادارات ورزش و جوانان در 19 استان عراق تشکیل میدهند. دادهها با استفاده از پرسشنامهای ترکیبی 48 سؤالی، متشکل از سه پرسشنامه استاندارد فرهنگ سازمانی دنیسون، مدل پذیرش فناوری (TAM) و نوآوری هورت جمعآوری شد. از نرمافزار اسمارتپیالاس 3 برای تحلیل دادهها استفاده شد. نتایج نشان داد که فرهنگ سازمانی ورزشی و نوآوری بر پذیرش فناوری توسط ادارات ورزش و جوانان استانهای عراق تأثیر معناداری دارند. همچنین، فرهنگ سازمانی ورزشی بر نوآوری اثرگذار است. این یافتهها نقش کلیدی فرهنگ سازمانی و نوآوری را در روند پذیرش فناوری در نهادهای ورزشی آشکار میسازد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که ارتقای فرهنگ سازمانی و تقویت روحیه نوآوری، گامهای ضروری برای تسهیل و تسریع پذیرش فناوری در سازمانهای ورزشی به شمار میروند. بنابراین پیشنهاد میشود مدیران و سیاستگذاران حوزه ورزش، برنامههای توسعهای خود را با تمرکز بر این عوامل طراحی کنند. همچنین، انجام مطالعات بیشتر در زمینههای مرتبط میتواند به درک عمیقتر این روابط و ارائه راهکارهای عملی برای بهبود عملکرد سازمانهای ورزشی کمک کند.
مدل سازی
فرشته قلعه آقا بابائی؛ حسین دامغانیان
چکیده
این پژوهش با هدف بررسی پیامدهای نوستالژی سازمانی در بخش ستادی آموزش و پرورش صورت گرفته است. پژوهش کیفی و کاربردی حاضر با روش تحلیل مضمون بر اساس رویکرد بروان و کلارک (۲۰۰۶) انجام شد. برای سازماندهی و نمایش ساختاری سلسلهمراتبی مضامین (پایه، سازماندهنده و فراگیر) از رویکرد شبکه مضامین اتریید-استرلینگ (۲۰۰۱) استفاده گردید. دادهها ...
بیشتر
این پژوهش با هدف بررسی پیامدهای نوستالژی سازمانی در بخش ستادی آموزش و پرورش صورت گرفته است. پژوهش کیفی و کاربردی حاضر با روش تحلیل مضمون بر اساس رویکرد بروان و کلارک (۲۰۰۶) انجام شد. برای سازماندهی و نمایش ساختاری سلسلهمراتبی مضامین (پایه، سازماندهنده و فراگیر) از رویکرد شبکه مضامین اتریید-استرلینگ (۲۰۰۱) استفاده گردید. دادهها با مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد. جامعه آماری شامل ۱۹ متخصص ستادی آموزش و پرورش بود که با نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند و فرآیند تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. پس از تأیید روایی و پایایی دادهها، ۲۹ مضمون پایه شناسایی شد که به ۱۰ مضمون سازماندهنده (ذهنیت مثبت فردی، کاهش اضطراب و استرس روانی، تعهد حرفهای، جهتگیری نسبت به تغییر، تقویت روابط اجتماعی، بازسازی ارزشهای مشترک، تعهد و بهرهوری سازمانی، یادگیری و نوآوری سازمانی، تقویت ارتباط با ذینفعان و هویت سازمانی، و مسئولیت اجتماعی سازمان) و نهایتاً به ۵ مضمون فراگیر (بهزیستی روانی–شغلی، عملکرد فردی، جو سازمانی، عملکرد سازمانی و سطح جامعه) دستهبندی گردیدند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که نوستالژی سازمانی عمدتاً پیامدهای مثبت و سازندهای دارد و با سرمایهگذاری هدفمند در آن میتوان به بهبود ذهنیت مثبت کارکنان، کاهش استرس، ارتقای عملکرد فردی از طریق تقویت تعهد و جهتگیری صحیح نسبت به تغییر، شکلگیری جو همدلانه و مشارکتی، افزایش بهرهوری و نوآوری سازمانی، و تقویت مسئولیت اجتماعی و ارتباط با ذینفعان دست یافت. این یافتهها چارچوبی عملی برای بخش ستادی آموزش و پرورش فراهم میآورد تا با بهرهگیری هوشمندانه از نوستالژی سازمانی، سرمایه انسانی و سازمانی خود را ارتقا دهد.
مدل سازی
جهان عبدی؛ اردشیر شیری
چکیده
بدشانسپنداری سازمانی بهعنوان یکی از نگرشهای منفی نوظهور در سازمانهای دولتی، میتواند پیامدهای قابلتوجهی بر انگیزش، تعهد و عملکرد کارکنان داشته باشد. هدف این پژوهش شناسایی و تبیین ابعاد و عوامل شکلدهنده بدشانسپنداری سازمانی در سازمانهای دولتی با رویکرد کیفی است. مطالعه به روش تحلیل تم و از طریق ۱۵ مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته ...
بیشتر
بدشانسپنداری سازمانی بهعنوان یکی از نگرشهای منفی نوظهور در سازمانهای دولتی، میتواند پیامدهای قابلتوجهی بر انگیزش، تعهد و عملکرد کارکنان داشته باشد. هدف این پژوهش شناسایی و تبیین ابعاد و عوامل شکلدهنده بدشانسپنداری سازمانی در سازمانهای دولتی با رویکرد کیفی است. مطالعه به روش تحلیل تم و از طریق ۱۵ مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته با مدیران و کارکنان انجام شد. در مرحله کدگذاری اولیه، ۳۵ مفهوم استخراج شد که پس از پالایش و ادغام، ۲۱ مفهوم نهایی در قالب ۱۱ تم فرعی و ۶ تم اصلی شامل عوامل فرهنگی و سازمانی، شناختی و ذهنی، عملکردی، حمایتی و مدیریتی، روانی و هیجانی و سیاسی و روابط سازمانی دستهبندی شدند. برای اطمینان از روایی و پایایی دادهها، از روشهای اشباع نظری و مقایسه مداوم استفاده شد و ضریب توافق دو کدگذار بالاتر از 7/0 بود. یافتهها نشان داد که فرهنگسازمانی منفی، نسبت دادن ناکامیها به عوامل بیرونی، عدم اطمینان نسبت به آینده، احساس ناتوانی در کنترل شرایط و یادگیری ناکافی از شکستها، پیامدهای عملکردی ضعیف، حمایت ناکافی از کارکنان و نقش مدیران زمینهساز شکلگیری بدشانسپنداری سازمانی هستند. علاوهبر این، تأثیر نگرشهای فردی و الگوهای روانی و هیجانی نیز در تثبیت نگرشهای منفی مؤثر است و تأثیر رفتارهای سیاسی و نقش نمایندگان و استانداران این نگرش را تشدید میکند، بهگونهای که موفقیت و ناکامی کارکنان بیش از شایستگی، ناشی از شانس و روابط سیاسی تلقی میشود. بر اساس یافتهها، الگویی مفهومی ارائه شد که میتواند مبنایی برای طراحی مداخلات مدیریتی و سیاستگذاریهای اصلاحی در سازمانهای دولتی بهمنظور کاهش نگرشهای منفی و ارتقای عملکرد سازمانی باشد.
مدل سازی
امین داداشی؛ مجید ضماهنی؛ اسماعیل رستم زاده گنجی؛ عطیه بحرانی
چکیده
هدف این پژوهش، تبیین ابعاد، مؤلفهها و سازوکارهای کلیدی شخصیسازی مدیریت منابع انسانی در شرکت گروه باختر بهمنظور ارائه یک مدل منسجم و متناسب با ساختار صنعت پتروشیمی است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی، پارادایم تفسیری و استراتژی تحلیل مضمون انجام شده است و از لحاظ هدف، در دسته پژوهشهای توسعهای قرار میگیرد. جامعه آماری پژوهش شامل ...
بیشتر
هدف این پژوهش، تبیین ابعاد، مؤلفهها و سازوکارهای کلیدی شخصیسازی مدیریت منابع انسانی در شرکت گروه باختر بهمنظور ارائه یک مدل منسجم و متناسب با ساختار صنعت پتروشیمی است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی، پارادایم تفسیری و استراتژی تحلیل مضمون انجام شده است و از لحاظ هدف، در دسته پژوهشهای توسعهای قرار میگیرد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران حوزه منابع انسانی در شرکتهای گروه باختر با تجربه بیشتر از 5 سال سابقه کار در حوزههای کلیدی و تخصصی منابع انسانی، دارای تجربه مشارکت مستقیم در طراحی یا اجرای سیاستهای جبران خدمات، مسیر شغلی یا آموزشهای اختصاصی و داشتن دانش نظری یا تجربی در زمینه شخصیسازی منابع انسانی بودند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختاریافته عمیق با ۱۵ نفر از مدیران و خبرگان حوزه منابع انسانی شرکت گروه باختر که به روش نمونهگیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند، گردآوری گردید. فرآیند تحلیل دادهها بر اساس روش تحلیل مضمون ۶ مرحلهای براون و کلارک (2006) و با استفاده از نرمافزار MAXQDA انجام شد. جهت سازماندهی یافتهها از مدل شبکه مضامین آترید-استرلینگ (2001) استفاده گردید. روایی پژوهش با شاخصهای قابلیت اعتبار و انتقالپذیری و پایایی آن از طریق روش توافق درون کدگذار ارزیابی شد. یافتهها نشان داد که مدل شخصیسازی مدیریت منابع انسانی در گروه باختر پس از تحلیل دادهها منجر به شناسایی ۲۱۵ کد اولیه گردید که پس از ادغام و پالایش در مرحله کدگذاری انتخابی، در قالب ۸ کد نهایی، ۴ مضمون پایه، ۳ مضمون سازماندهنده شامل «مدیریت فردمحور»، «همسویی فرد و سازمان» و «سازگاری کلان سازمانی» و در نهایت یک مضمون فراگیر با عنوان «شخصیسازی مدیریت منابع انسانی در شرکت گروه باختر» دستهبندی شد. مدل استخراج شده نشان داد که شخصیسازی مدیریت منابع انسانی در ساختار گروه باختر، مستلزم ایجاد سازگاری میان نیازهای فردی کارکنان و راهبردهای کلان سازمانی است. یافتههای این پژوهش میتواند زمینهساز بهبود بهرهوری، افزایش نگهداشت نیروی انسانی و ارتقای اثربخشی فرآیندهای منابع انسانی در گروه باختر باشد.
علت یابی
محدثه نادرشاهی؛ محمد جواد شاکری؛ علی اصغر مباشری
چکیده
با توجه به پیامدهای منفی نامرئی شدن کارکنان در سازمانها و نیاز به شناسایی عوامل مؤثر بر آن در راستای مدیریت این پدیده مخرب، پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر نامرئی شدن کارکنان در سازمانهای ایرانی اجرا شد. پژوهش حاضر، از نظر هدف در دسته پژوهشهای کاربردی قرار میگیرد و به لحاظ ماهیت و روش گردآوری ...
بیشتر
با توجه به پیامدهای منفی نامرئی شدن کارکنان در سازمانها و نیاز به شناسایی عوامل مؤثر بر آن در راستای مدیریت این پدیده مخرب، پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویتبندی عوامل مؤثر بر نامرئی شدن کارکنان در سازمانهای ایرانی اجرا شد. پژوهش حاضر، از نظر هدف در دسته پژوهشهای کاربردی قرار میگیرد و به لحاظ ماهیت و روش گردآوری دادهها آمیخته اکتشافی است. به این شکل که در بخش کیفی، با استفاده از روش فراترکیب، عوامل مؤثر بر نامرئی شدن کارکنان شناسایی شد و در بخش کمی، عوامل شناسایی شده با استفاده از روش فازی سلسلهمراتبی نوع 2 رتبهبندی شدند. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی متشکل از مطالعات پیشین است که در این بین از طریق ارزیابی عنوان، چکیده و محتوای منابع در دسترس، 28 منبع جهت استفاده در پژوهش انتخاب شد. مشارکتکنندگان بخش کمی نیز متشکل از خبرگان دانشگاهی استان فارس است که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند، 8 نفر بهعنوان اعضای نمونه انتخاب شدند. دادههای موردنیاز در بخش کیفی از طریق مرور و بررسی ادبیات و در بخش کمی از طریق پرسشنامه گردآوری شد. یافتهها نشان داد که سه دسته عوامل سازمانی، عوامل فردی و عوامل شغلی میتوانند نامرئی شدن کارکنان در سازمانهای ایران را تحت تأثیر قرار دهند.
نظریه پردازی
علی قربانی
چکیده
مدیریت منابع یکی از مسائل بنیادین سازمانهای امروزی است. با وجود توسعه نظامهای بودجهریزی، کنترل مدیریتی و مدیریت بهرهوری، بخش مهمی از تصمیمات تخصیص منابع همچنان بر مبنای بودجههای مالی و کنترل انحرافات پس از مصرف استوار است؛ درحالیکه منابع شامل زمان، نیروی انسانی، مواد اولیه، انرژی، تجهیزات، ظرفیت تولید و منابع مالی میشوند. ...
بیشتر
مدیریت منابع یکی از مسائل بنیادین سازمانهای امروزی است. با وجود توسعه نظامهای بودجهریزی، کنترل مدیریتی و مدیریت بهرهوری، بخش مهمی از تصمیمات تخصیص منابع همچنان بر مبنای بودجههای مالی و کنترل انحرافات پس از مصرف استوار است؛ درحالیکه منابع شامل زمان، نیروی انسانی، مواد اولیه، انرژی، تجهیزات، ظرفیت تولید و منابع مالی میشوند. هدف این مقاله، ارائه چارچوب مفهومی «پارادایم بودجهبندی منابع» بهعنوان رویکردی فراگیر برای مدیریت هدفمند دسترسی، تخصیص و مصرف منابع سازمانی است. ایده اصلی مقاله بر این فرض استوار است که دسترسی فاقد ضابطه و نظارت به منابع میتواند حساسیت مصرفکنندگان نسبت به هزینه فرصت و اتلاف را کاهش دهد؛ در مقابل، محدودیتهای منطقی، تخصیص مرحلهای، پاسخگویی و بازنگری مستمر میتوانند به اولویتبندی بهتر فعالیتها و ارتقای بهرهوری کمک کنند .این چارچوب با بهرهگیری انتقادی از مفاهیم مرتبط با قانون پارکینسون، کمیابی اقتصادی، مدیریت ناب، نظریه محدودیتها و کنترل مدیریتی توسعه یافته است. شکلگیری ایده همچنین از تجربه زیسته حرفهای در بیش از ۱۰۰ سازمان دولتی و خصوصی استان آذربایجان شرقی الهام گرفته است؛ این تجربه در مقاله بهعنوان زمینه توسعه مفهوم در نظر گرفته میشود، نه بهعنوان مطالعه میدانی نظاممند با اثبات تجربی روابط پیشنهادی، خروجی مقاله، مدلی مفهومی شامل پنج اصل محوری، هشت حوزه منابع، سازوکارهای میانجی و پیامدهای مورد انتظار است. مقاله نتیجه میگیرد که پارادایم بودجهبندی منابع میتواند مبنایی برای طراحی نظامهای یکپارچه تخصیص و کنترل منابع باشد؛ با این حال، اعتبار و اثربخشی آن باید در پژوهشهای تجربی آینده آزمون شود.
مفهوم پردازی
نبی امیدی
چکیده
پژوهش حاضر به بررسی پدیده "انتخاب پناهگاهی" در مدیریت سازمانهای دولتی و عمومی میپردازد؛ رویکردی که در آن مدیران ارشد با اتخاذ رفتار تعمدی–ابزاری آگاهانه افرادی کمریسک، فاقد توان رقابتی و ضعیفتر از خود را منصوب میکنند تا ضمن تحکیم شبکههای قدرت شخصی، تهدیدات بالقوه را حذف کنند. هدف مقاله، تحلیل ابعاد سازمانی، فرهنگی–اجتماعی ...
بیشتر
پژوهش حاضر به بررسی پدیده "انتخاب پناهگاهی" در مدیریت سازمانهای دولتی و عمومی میپردازد؛ رویکردی که در آن مدیران ارشد با اتخاذ رفتار تعمدی–ابزاری آگاهانه افرادی کمریسک، فاقد توان رقابتی و ضعیفتر از خود را منصوب میکنند تا ضمن تحکیم شبکههای قدرت شخصی، تهدیدات بالقوه را حذف کنند. هدف مقاله، تحلیل ابعاد سازمانی، فرهنگی–اجتماعی و روانشناختی این رفتار و پیامدهای آن بر کارایی، نوآوری و پویایی سازمان است. روش تحقیق مبتنی بر رویکرد کیفی و تحلیل محتوای مصاحبههای عمیق با مدیران و کارشناسان، همراه با بررسی اسناد و گزارشهای سازمانی است. یافتهها نشان دادند که این نوع انتخاب مدیران، منجر به کاهش بهرهوری، افت کیفیت تصمیمگیری، تقویت فرهنگ ضدنخبگی، مشروعیتبخشی به انتصابهای غیرشایسته، و ایجاد چرخه بستهای از وابستگی و محافظهکاری میشود. از منظر روانشناختی، ترس از ریسک، اضطراب از دست دادن قدرت و نیاز به امنیت ذهنی، انگیزههای اصلی این رفتار محسوب میگردند. نتیجهگیری پژوهش تأکید دارد که شکستن این چرخه نیازمند اصلاحات ساختاری، ایجاد سازوکارهای شفاف شایستهسالاری، مهار نفوذ سیاسی، کاهش ناامنی شغلی مدیران و پرورش فرهنگ رقابت سالم و اعتماد به توانمندیهاست تا سازمانها بتوانند از وضعیت ایستا به محیطی پویا و نوآورانه گذر کنند.
سایر
عطاءاله زرفشان
چکیده
مدیریت یکپارچه شهری بهعنوان یکی از رویکردهای نوین حکمرانی شهری، بر هماهنگی میان نهادها، سیاستها، منابع و ذینفعان در اداره شهر تأکید دارد. هدف این پژوهش، شناسایی و تحلیل ظرفیتهای قانونی موجود برای تحقق مدیریت یکپارچه شهری در ایران با تمرکز بر قانون شهرداریها (۱۳۳۴) و قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب ...
بیشتر
مدیریت یکپارچه شهری بهعنوان یکی از رویکردهای نوین حکمرانی شهری، بر هماهنگی میان نهادها، سیاستها، منابع و ذینفعان در اداره شهر تأکید دارد. هدف این پژوهش، شناسایی و تحلیل ظرفیتهای قانونی موجود برای تحقق مدیریت یکپارچه شهری در ایران با تمرکز بر قانون شهرداریها (۱۳۳۴) و قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران (۱۳۷۵) است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از تحلیل محتوای جهتدار قوانین و اسناد مرتبط انجام شده و ظرفیتهای قانونی موجود در محورهای اصلی مدیریت یکپارچه شهری مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتهاند. یافتهها نشان میدهد که قوانین مورد بررسی از ظرفیتهای قابلتوجهی در زمینه یکپارچگی نهادی و ساختاری، مشارکت و پاسخگویی عمومی و یکپارچگی مالی و برنامهای برخوردارند. در حوزه نهادی، ظرفیتهایی برای تفکیک سیاستگذاری و اجرا، نظارت شوراها و ایفای نقش شهرداری در مدیریت امور محلی وجود دارد. در حوزه مشارکت، قوانین بر حضور و نقش شهروندان و نظارت عمومی تأکید دارند؛ بااینحال، سازوکارهای الزامآور و مشخص برای تحقق مشارکت مؤثر و پایدار محدود است. در بعد مالی و برنامهای نیز اختیارات مرتبط با بودجه، درآمدها و عوارض محلی، ظرفیتهایی برای تقویت استقلال مالی مدیریت شهری فراهم میکند. با وجود این ظرفیتها، ضعف هماهنگی میان دستگاههای اجرایی، موازیکاری نهادی، تمرکزگرایی، محدودیت سازوکارهای مشارکت و ناهماهنگی میان برنامهها و منابع مالی، مانع تحقق کامل مدیریت یکپارچه شهری شده است. بر این اساس، بهرهگیری از ظرفیتهای موجود مستلزم اصلاح و هماهنگسازی قوانین، تقویت سازوکارهای همکاری بیننهادی، افزایش مشارکت عمومی و ارتقای استقلال مالی و برنامهای مدیریت شهری است.
مدل سازی
حسین استاد حسین؛ زهرا مقیمی؛ مریم بیانی
چکیده
چکیدهاین پژوهش با هدف ارائه مدل حکمرانی دیجیتال با رویکرد جمع سپاری در ایران پرداخته و به دنبال طراحی چارچوبی جامع برای مدیریت فضای مجازی کشور با تأکید بر قابلیت های مشارکتی و بهرهبرداری بهینه از ظرفیتهای ملی است. این پژوهش با رویکرد کمی و هدف توسعهای انجام شده است. ابتدا، به شناسایی ابعاد و مؤلفههای حکمرانی دیجیتال از طریق ...
بیشتر
چکیدهاین پژوهش با هدف ارائه مدل حکمرانی دیجیتال با رویکرد جمع سپاری در ایران پرداخته و به دنبال طراحی چارچوبی جامع برای مدیریت فضای مجازی کشور با تأکید بر قابلیت های مشارکتی و بهرهبرداری بهینه از ظرفیتهای ملی است. این پژوهش با رویکرد کمی و هدف توسعهای انجام شده است. ابتدا، به شناسایی ابعاد و مؤلفههای حکمرانی دیجیتال از طریق مرور سیستماتیک منابع علمی پرداخته شد. سپس، با استفاده از تکنیک دلفی و مشارکت 15 نفر از خبرگان، مؤلفهها پالایش و تأیید گردید. در مرحله بعدی، مدل پژوهش با مدلسازی ساختاری ارزیابی شد و برای تحلیل دادهها از شبکه عصبی مصنوعی و نرمافزارهای متلب و اسمارت پیالاس استفاده شد. جامعه آماری شامل 690 نفر از مدیران و کارشناسان ارشد مرکز ملی فضای مجازی، موسسات مشاور و زیرمجموعه های تابعه بود که از روش نمونهگیری تصادفی طبقهبندیشده و پرسشنامه به حجم نمونه 248 نفر توزیع گردید. نتایج نشان داد که مدل حکمرانی دیجیتال با رویکرد جمع سپاری یک مدل چندبعدی است که ابعاد مختلفی همچون زیست بوم دیجیتال، اقتصاد دیجیتال، زیرساخت دیجیتال، حقوقی و قانونی، فرهنگی و اجتماعی و رویکرد جمع سپاری را در بر میگیرد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که مدل حکمرانی دیجیتال با رویکرد جمع سپاری نه تنها از ظرفیتهای داخلی برای ارتقای حکمرانی دیجیتال استفاده میکند، بلکه میتواند بهعنوان یک الگوی بومی و مقاومتی برای کشور عمل کند.
همبستگی
علیرضا کشفی؛ علی سلمانپور؛ سیما اسکندری
چکیده
این مقاله به بررسی اثرگذاری غیرخطی پیچیدگی اقتصادی و نهادهای دولتی بر رشد اقتصادی کشورهای منتخب در حال توسعه، با تأکید بر نقش آستانهای رانت منابع طبیعی میپردازد. روششناسی مقاله حاضر از نوع کاربردی و با روش توصیفی-تحلیلی است. جامعه آماری تحقیق شامل 31 کشور در حال توسعه تولیدکننده علم طی دوره زمانی 2023-2008 میباشد. برای تجزیه و تحلیل ...
بیشتر
این مقاله به بررسی اثرگذاری غیرخطی پیچیدگی اقتصادی و نهادهای دولتی بر رشد اقتصادی کشورهای منتخب در حال توسعه، با تأکید بر نقش آستانهای رانت منابع طبیعی میپردازد. روششناسی مقاله حاضر از نوع کاربردی و با روش توصیفی-تحلیلی است. جامعه آماری تحقیق شامل 31 کشور در حال توسعه تولیدکننده علم طی دوره زمانی 2023-2008 میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها و برآورد مدل از روش رگرسیون آستانهای پانل (PSTR) استفاده شده است. در این مدل، رانت منابع طبیعی بهعنوان متغیر انتقال و آستانه در نظر گرفته شده است. نتایج تحقیق وجود یک رابطه غیرخطی و آستانهای را تأیید میکند که منجر به شناسایی دو رژیم اقتصادی متمایز میشود. در رژیم پایین (وابستگی کم به رانت منابع): افزایش پیچیدگی اقتصادی، بهبود کیفیت نهادها و سرمایه انسانی تأثیر مثبت و معناداری بر رشد اقتصادی دارند. در رژیم بالا (وابستگی زیاد به رانت منابع) تأثیر پیچیدگی اقتصادی بر رشد اقتصادی منفی و معنادار میشود که نشاندهنده پدیده «بیماری هلندی» است. در این رژیم، نقش نهادهای قوی و سرمایه انسانی بهطور قابلتوجهی تقویت میشود، بهطوری که میتوانند اثرات مخرب رانت را خنثی و آن را به عاملی برای رشد تبدیل کنند. اثر مخارج تحقیق و توسعه (R&D) در هیچ یک از رژیمها معنادار نبود. یافتهها نشان میدهد که وجود نهادهای قوی، شرط لازم اساسی برای دستیابی به پیچیدگی اقتصادی مثبت و رشد پایدار، بهویژه در کشورهای دارای منابع طبیعی است. حرکت به سمت پیچیدگی اقتصادی به صورت خودکار منجر به تقویت نهادها نمیشود و در غیاب نهادهای کارآمد، وفور منابع طبیعی میتواند اثرات توسعهبخش پیچیدگی اقتصادی را خنثی یا حتی معکوس نماید.
علت یابی
مهدی محمدی
چکیده
این پژوهش با هدف شناسایی پیشایندها و پیامدهای قهر سازمانی در سازمانهای دولتی ایران، با رویکرد کیفی و بر پایه نظریه زمینهای انجام شد. جامعه پژوهش شامل مدیران و کارکنان شاغل در سازمانهای دولتی ایران بود که تجربه مستقیم از پدیده قهر سازمانی داشتند. با استفاده از نمونهگیری هدفمند و تکنیک اشباع نظری، ۱۹ نفر انتخاب شدند. دادهها ...
بیشتر
این پژوهش با هدف شناسایی پیشایندها و پیامدهای قهر سازمانی در سازمانهای دولتی ایران، با رویکرد کیفی و بر پایه نظریه زمینهای انجام شد. جامعه پژوهش شامل مدیران و کارکنان شاغل در سازمانهای دولتی ایران بود که تجربه مستقیم از پدیده قهر سازمانی داشتند. با استفاده از نمونهگیری هدفمند و تکنیک اشباع نظری، ۱۹ نفر انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختاریافته جمعآوری و با روش تحلیل محتوای کیفی (کدگذاری باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدند. در مرحله کدگذاری باز، بیش از ۱۲۰ مفهوم اولیه استخراج و به ۸۲ کد تقلیل یافت. در کدگذاری محوری، این کدها به ۲۸ مفهوم اصلی و ۱۵ مقوله فرعی سازماندهی شدند و در نهایت، مدل پارادایمی شکل گرفت. پیشایندهای قهر سازمانی در پنج مقوله اصلی شناسایی شدند: عوامل ساختاری-فرهنگی (مانند سلسلهمراتب شدید و فرهنگ بسته)، عوامل رهبری (مانند رهبری سمی و عدم حمایت مدیران)، عوامل روانشناختی-فردی (ترس از طرد، احساس بیعدالتی و فرسودگی)، عوامل بینفردی (تعارض با همکاران و تفاوتهای فرهنگی) و عوامل زمینهای نوظهور (مانند فشارهای پس از همهگیری و فناوریهای نظارتی). پیامدهای آن شامل کاهش نوآوری و بهرهوری سازمانی، افزایش رفتارهای انحرافی و فرسودگی شغلی، تضعیف تعهد سازمانی و در نهایت، تضعیف عملکرد کلی خدمات عمومی بودند. در شرایط مدیریت مناسب، برخی پیامدهای مثبت مانند تمرکز بر وظایف اصلی نیز مشاهده شد. یافتهها نشان میدهند که قهر سازمانی در سازمانهای دولتی ایران، بیش از عوامل فردی، ریشه در ساختارهای متمرکز و رهبری ناکارآمد دارد و میتواند چرخهای معیوب ایجاد کند. پیشنهاد میشود مدیران دولتی با ایجاد کانالهای امن بیان نظر، آموزش رهبری اصیل و تحول دیجیتال مشارکتی، این پدیده را مدیریت کنند. این مطالعه با ارائه مدلی زمینهمند، به درک عمیقتر از پویاییهای قهر سازمانی در بخش عمومی ایران کمک میکند.
همبستگی
جواد صحفی بناب
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر کاربرد سیستمهای توصیهگر بر مشارکت الکترونیکی شهروندان با در نظر گرفتن نقش واسط رسانههای اجتماعی و اعتماد الکترونیکی انجام شده است. در دنیای امروز، توسعه فناوریهای دیجیتال و گسترش خدمات الکترونیکی، زمینههای جدیدی برای تعامل شهروندان با نهادهای حاکمیتی فراهم کرده است؛ با این حال، میزان مشارکت ...
بیشتر
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر کاربرد سیستمهای توصیهگر بر مشارکت الکترونیکی شهروندان با در نظر گرفتن نقش واسط رسانههای اجتماعی و اعتماد الکترونیکی انجام شده است. در دنیای امروز، توسعه فناوریهای دیجیتال و گسترش خدمات الکترونیکی، زمینههای جدیدی برای تعامل شهروندان با نهادهای حاکمیتی فراهم کرده است؛ با این حال، میزان مشارکت الکترونیکی شهروندان به عوامل متعددی از جمله کیفیت سیستمهای توصیهگر، سطح اعتماد الکترونیکی و میزان استفاده از رسانههای اجتماعی وابسته است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی-پیمایشی بوده و دادهها از طریق پرسشنامه استاندارد جمعآوری شدهاند. جامعه آماری شامل شهروندان استفادهکننده از خدمات الکترونیکی بوده و نمونهگیری به روش تصادفی انجام شده است. برای تجزیهوتحلیل دادهها از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده گردید.یافتههای پژوهش نشان داد که کاربرد سیستمهای توصیهگر تأثیر مثبت و معناداری بر مشارکت الکترونیکی شهروندان دارد. همچنین، نتایج بیانگر آن است که رسانههای اجتماعی و اعتماد الکترونیکی بهعنوان متغیرهای میانجی، نقش تقویتکنندهای در این رابطه ایفا میکنند؛ بهگونهای که سیستمهای توصیهگر از طریق افزایش تعامل در رسانههای اجتماعی و ارتقای سطح اعتماد کاربران، به شکل غیرمستقیم نیز مشارکت الکترونیکی را افزایش میدهند. علاوه بر این، تأثیر مستقیم رسانههای اجتماعی و اعتماد الکترونیکی بر مشارکت الکترونیکی نیز مورد تأیید قرار گرفت.در نهایت، نتایج این پژوهش بر اهمیت طراحی و بهکارگیری سیستمهای توصیهگر کارآمد، تقویت بسترهای رسانههای اجتماعی و ارتقای اعتماد الکترونیکی شهروندان تأکید دارد. پیشنهاد میشود مدیران و سیاستگذاران با تمرکز بر بهبود کیفیت خدمات دیجیتال، شفافیت اطلاعات و توسعه تعاملات آنلاین، زمینههای افزایش مشارکت الکترونیکی شهروندان را فراهم سازند. این پژوهش میتواند مبنایی برای مطالعات آتی در حوزه حکمرانی دیجیتال و مشارکت شهروندی باشد.